ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

آخرین روز کاری

1390/5/5 14:48
نویسنده : مامان
296 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر کوچولوی مامان

امروز آخرین روز کاری من تو شرکته یه حس خیلی عجیبی دارم تا حالا اینجوری نشده بودم

هم خوشحالم که از فردا خونه میمونم و استراحت میکنم تا به امید خدا شما بیشتر وزن بگیری

هم نگران کارم هستم

هم فکر میکنم تو خونه موندن خیلی دیر میگذره و خسته کنندس برام

از ٥ سال پیش که وارد محیط کاری شدم تا حالا اصلا نشده بود که مدت زمان طولانی سرکار نرم.

حتی وقتی از شرکت قبلی (جایی که با بابایی همکار بودم) اخراج شدم فقط ١ هفته طول کشید تا تو شرکت جدید استخدام شدم

و اون یک هفته با بابایی و مامان شهین رفته بودیم مشهد و اصلا متوجه بیکار بودنم نشدم

الان یه حس عجیبی دارم

تازه جالبیش اینجاس که بابا شاهین خیلی اصرار داره من بعد از ٦ ماه که مرخصی  زایمانم تموم میشه

دیگه سرکار نرم و بمونم پیش شما

خوب کدوم مادریه که این کارو دوست نداشته باشه

من هم مثل همه مادرها دوست دارم خودم بزرگت کنم

خودم شاهد لحظه لحظه بزرگ شدنت باشم

خودم بهت غذا بدم و ببرمت حمام

ولی خوب از طرفی هم اگه من برم سرکار آینده شما خیلی بیشتر تأمین میشه

شاید بعده ها که این حرفای منو بخونی با خودت بگی مادرمن پول به چه درده من میخورد من خودتو میخواستم

ولی دختر قشنگم باور کن که خیلی از مشکلات زندگی با پول حل میشه

ما از همین الان همش فکر آیندت هستیم

اینکه یه وقت چیزی کم نداشته باشی و همه نیازهات رو برطرف کنیم

.......

باز هم نمیدونم شاید بعد از ٦ ماه که مرخصی زایمانم تموم شد خودم دیگه دلم نخواست بیام سرکار

و موندم پیشت

در هر صورت الان نمیشه درست تصمیم گرفت باید ببینیم خدا و سرنوشت برامون چه تصمیمی میگیره

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ساجده(قبلا آرام)
17 مرداد 90 17:22
سلام بارون عزیز تازه وبلاگ تو دیدم خیلی قشنگه من و یادته قبلا تو یک کلوپ با هم بودیم خوشحالم که داری به روزهای اوج نزدیک میشی........ موقع زایمانت همه بیماران و دعا کن برادر من و هم فراموش نکن.......... انشالله دفعه دیگه عکس نی نی نازت و بزاری به سلامتی